بسم الله الرحمن الرحیم

لجم گرفته بود آقا، لجم گرفته بود. از چند نفر. تو آینه جواب حرف بعدیشون رو با پشت چشم نازک کردن، سر بالا دادم و از تصور اینکه همینکارو باهاشون رو در رو میکنم، دلم خنک شد.

اما ظرف یکی دو دقیقه با خودم گفتم مهربونیت کجا رفت فاطمه؟... و یهو دلم برا مهربونی کردن تنگ شد و به خودم قول دادم اونطوری برخورد نکنم.

نه که ما نبینیم. نه که ما متوجه نشیم. نه که دل نداشته باشیم، نه که لجمون در نیاد... اما دلمون نمیاد باهاتون مهربون نباشیم... ❤