بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از خانم های فامیل، ساعت را از من پرسید. موبایلم را نگاه کردم و ساعتی که نوشته بود را برایش خواندم. بعد گفتم "البته ساعت من حدود پنج دقیقه جلوعه..." پرسید که چرا درست‌اش نمیکنم؟ گفتم که من همه ی ساعت هایی که دارم پنج دقیقه جلوتر هستند، حتی ساعت رومیزی ام. پرسید چرا؟

توضیح دادم که وقتی ساعتم جلوتر است و مثلا می خواهم به جایی بروم، حواسم بیشتر جمع می شود و به موقع میرسم. پرسید اما تو که خودت میدانی ساعتت جلو است، پس چرا حواست بیشتر جمع می شود؟... نمی دانستم جوابش را چه بدهم. طفره رفتم و گفتم به هر حال خیلی تأثیر داد و من واقعا تاثیرش را دیده ام. دوباره پرسید پنج دقیقه زودتر یا دیرتر چه تفاوتی ایجاد میکند که زودتر به جایی برسی یا دیرتر؟ باز هم جوابش را نمی دانستم.

گمان میکنم از پرسش او بیشتر از یک سال می گذرد. من هنوز هم همه ی ساعت هایی که دارم حدود پنج دقیقه جلوتر هستند، هنوز از این ترفند استفاده میکنم و هنوز موثر است. اما هنوز نتوانسته ام پاسخی برای پرسش هایش بیابم. به راستی من که میدانم ساعت هایم پنج دقیقه جلو هستند چرا این کار برایم فایده دارد؟ و واقعا پنج دقیقه زودتر یا دیرتر چه تفاوتی ایجاد میکند؟ نمیدانم. چیزی که میدانم این است که این روش بسیار بیشتر از پنج دقیقه به انسان کمک میکند. اما چطور؟ و چرا؟ نمیدانم.

میخواهم بگویم در دنیا چیزهای خیلی خیلی کوچکی وجود دارد که میتواند تاثیراتی بزرگ بگذارد. لازم نیست بتوانیم برای هرچیزی دلیل بیاوریم، یا دلیل هرچیزی را کشف کنیم. ذهن ما به یک جاهایی دیگر قد نمیدهد. اما چقدر خوب است اگر این موارد کوچک با تاثیرهای قابل توجه را پیدا کنیم و مثبت هایشان را در زندگی جا بدهیم و منفی هایش را حذف کنیم. بله، منفی. ممکن است مسائلی بسیار کوچک و ساده در نظر ما، تاثیرات بسیار عمیق و سنگینی بگذارد که ندانیم، و نتوانیم توجیه کنیم که چرا چنین تاثیری گذاشت؟! فکر میکنم حالا کم کم دارم حکمت دستور به اجتناب از گناه های بسیار کوچک را متوجه میشوم... تاثیرات غیر قابل تصور! یا یک همچین چیزی...