بسم الله الرحمن الرحیم

یک آقایی در اینستاگرامش پرسیده بود تغییرات ارز چه تاثیری بر زندگی شما گذاشته است؟ جواب ها را که می خواندم، یک به یک، قلبم فشرده تر میشد... خانمی گفته بود روی آن را ندارد که به همسرش بگوید برای فرزندشان مداد و دفتر برای سال نو بخرد... با خودم حساب کردم مگر مداد و دفتر خریدن چقدر می شود؟ که دیدم یک نفر نوشته بود از الآن تا آخر ماه ۱۶ هزار تومان داریم بدون برخی موارد ضروری زندگی...

غذای نوزاد آنقدر اهمیت دارد که حتی اگر خواب باشد مادر باید بیدارش کند و به او شیر بدهد سر ساعت... شیر خشک را می خواهند سهمیه ببندند! تصور کودکی که گرسنه است و اشک می ریزد، مادر و پدری که شرمنده می شوند، تمام بغض های جهان را در گلوی من می شکند...

همین پائیزی که دوستش دارم و همه باید بتوانند از آن لذت ببرند، چه کابوس بزرگی است برای کسانی که سرپناه ندارند، لباس گرم ندارند، پولی برای هزینه های حتی سرماخوردگی ندارند... بوی ماه مهری که باعث آزرده شدن مشام کسانی می شود که پول مداد و دفتر ندارند...


من یقین دارم این اوضاع به پایان می رسد و روزهای خوش خواهند آمد... من حاضرم برای این جمله قسم بخورم... ولی کاش تا آن زمان، خودمان به خودمان رحم کنیم...


+ اللهم اِنّا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة امامنا و شدة الزمان علینا و وقوع الفتن بنا...

اللهم اِنّا نرغب الیک، فی دولة کریمة...

اللهم... عجل... لولیک الفرج... "که به راستی عظم البلاء" ...