بسم الله الرحمان الرحیم

بعضی وقت ها خودت بیشتر از هر کسی باعث بد شدن حال خودت می‌شوی. در این زمان خودت بیشتر از هر کسی مقصر بد شدن حال خودت خواهی بود! مثلا من از اینکه اینستاگرام محل تظاهرهای عجیب و غریب بود، بیزار بودم و حالم بد میشد. حالا از میان تمام آدم‌هایی که تظاهر می‌کردند، چه کسی مقصر بد شدن حالم بود؟ خودم! چون این من بودم که پست‌ها و استوری‌هایشان را نگاه میکردم.

در راستای همین مساله، از لیست وبلاگ‌هایی که دنبال میکنم، آن هایی که سر زدن بهشان -به هر دلیلی- به من انرژی منفی میداد، حذف کردم. اینستاگرام را هم که مدتی هست بی‌خیال شده‌ام. راستش در اینستاگرام هم چیزهای خوب بود ولی حال خوبش در مجموع کمتر از حال بدش بود...

حالا اصلا بحثم این چیزها نبود. می‌خواستم بگویم خیلی وقت‌ها این ما هستیم که خودمان را در معرض چیزهایی قرار میدهیم که دوست نداریم. البته گاهی هم شرایط از دست ما خارج می‌شود، اما یقینا لازم است در هر موضوع ناراحت کننده ای به این فکر کرد که آیا زمینه ی این مساله را خودم نچیده ام؟


- هوا خنک شده است. گاهی بادهای سرد می آید و جدی جدی عطر پاییز... معمولا هوا هفته ی آخر شهریور به این شکل میشد... نمی دانم چه شده است اما به هر حال از خدا صمیمانه سپاسگزارم که پائیز امسال زودتر دارد می آید و نیز سپاسگزارم برای خلق پائیز... اگر این زود خنک شدن ها نشانه ی باران بیشتر در پائیز است، که تماما ذوق خواهم بود 💛


- یکی از اساتید گفته بود که افعال خدا، حرف‌های او هستند. می‌خواست این را برایمان توضیح بدهد ولی فرصت نشد. به هر حال تا همین حد که از ظاهر جمله حس می شود هم خوب است، همین که هر اتفاقی می افتد بگویی یعنی خدا به من چه گفت؟... خدا حرف های پر مهری می زند، اگر بشنویم.


- از یکی از دوستانم حالش را پرسیدم، تشکر کرد و گفت دلتنگم است و میدانم اهل تعارف نیست... پیامی که در جوابش دادم را جواب نداد لابد چون حس کرده است جواب دادن ندارد... من ابدا ناراحت نشدم ولی با خودم فکر کردم که راستی چقزر ما آدم ها متفاوت هستیم. مثلا خود من اگر دلتنگ کسی باشم هر پیامش را شاید ده خط جواب بدهم؛ حتی ممکن است خود آن شخص از این همه جواب من شگفت‌زده شود. یک نفر هم دلتنگی هایش را نمی گوید، یک نفر می گوید و می گذرد، یک نفر دلتنگی هایش را بداخلاق می شود... و خلاصه خیلی چیزها... این تفاوت همه چیز را جالب تر میکند :) البته وقتی با کسی سر و کار داشته باشی که دلتنگی سرش نشود شاید بعضی چیزها جالب نباشد *-*


- چون محیط دانشکده زیاد بزرگ نیست، بعضی درس ها را می شود از قبل حدس زد که با چه کسی ارائه می شود. چارت درسی را نگاه میکردم و در فکر ترم های آینده بودم و برای تفریح، حدس می زدم که درس ها با چه اساتیدی ارائه خواهد شد؟ درس های ترم آخر جوری بود که نمی توانستم راحت حدس بزنم. بعد دیدم حتی حال و هوای آن ترم را هم نمی توان راحت حدس زد، ترم آخر بودن زیادی ذوق دارد یا زیادی غم؟! اگر مثل کلاس پنجم ابتدایی بودن، سوم راهنمایی بودن و چهارم دبیرستان بودن باشد، هر دو را با هم دارد، هم ذوق و هم غم. میدانی... گرچه شاید حس و حالی که هر زمان داشتی را نتوانی به زمان دیگر ببری، ولی خوبیِ خیلی خوب اش این است که خدای آن زمان را در هر زمانی داری... او خسته نمی شود، ناتوان نمی شود، نامهربان نمی شود، حوصله اش سر نمی رود از این همه درخواست تو، گم نمی شود، همیشه هست، همیشه برایت وقت دارد، همیشه از حال دلت خبر دارد، همیشه می داند چطور باید حال دلت را خوب کند... خلاصه همین که این همه صفات خوب اش همیشگی است، خود یک صفت خوب دیگر است... برای همین می شود به او اتکا کرد برای هر دوره ای... غصه می خورم وقتی می بینم بعضی آدم ها با دیدن مشکلاتی که در دنیا هست، خدا را مقصر می دانند و با او رابطه شان را به هم می زنند... البته برای خدا فرق ندارد، ولی من برای آن آدم ها غصه می خورم... آن ها باید بدانند که این بدی ها را جز بشر به بشر نمی کند... و خدا حتما جای حق است، فقط زمان‌شناس تر از ماست و به وقتش تنبیه می کند، نه لزوما همان زمان... بعد از این غصه هم، عمیقا، عمیق غبطه می خورم به کسانی که مشکلاتی دارند که من فکرش را هم نمی توانم بکنم، آن وقت چنان به خدا دل بسته اند، که گویی بی مساله ترین آدم روی زمین هستند...


- وقتی رنگ های لیمویی، بنفش ِ کمرنگ، آبی ِ کمرنگ، گلبهی و سبز ِ کمرنگ در طرح آبرنگی کنار هم می نشینند، فکر می کنم تا غشی چیزی نکنم، حق زیبایی اش ادا نشده است :) یکهو یادم افتاد، گفتم بنویسم.


- اینجا به من نمی گوید چه کسی، ولی می گوید چند نفر می آیند و مطالب را می خوانند... برای من سکوتتان کاملا قابل درک است، من از گذشته و حتی هنوز، بسیاری از صفحات را در سکوت خواندم و می‌خوانم... خواستم بگم حضورتان برایم ارزشمند است، اگرچه خاموش. ممنون که نگاهتان را به من هدیه می‌دهید، امیدوارم همیشه چیزهایی را بخوانید که لیاقت نگاهتان را داشته باشند...