بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی کم پیش میاد سریالی رو دنبال کنم. خیلی کم. دوست ندارم ذهنم همش مشغول این باشه که حالا بعدش چی میشه؟ برای همین معمولا فیلم سینمایی می‌بینم. یا سریال تکراری!! چون در هر دو حالت ذهنت بعدش مشغول نیست...

یه سریال تکراری دیدم. نمیدونم. ولی خب، راستشو بخوای، کاش نمی‌دیدم.

سریال، یه شخصیت هایی رو برات میسازه که تو برای مدت چند هفته با اون شخصیت ها زندگی میکنی. حالا به فرض فقط یک ساعت در روز. ولی به هر حال... بعد که سریال تموم میشه، من دلم برای اون شخصیت ها تنگ میشه. برای خیلی هاشون. شخصیت هایی که هیچ جای دنیا نیستند! شخصیت هایی که حتی خود بازیگرها هم نیستند! نمی‌دونم دارم درست منظورم رو میرسونم یا نه... دلتنگی برای کسی که نیست، که وجود خارجی نداره... حس غریبیه، نمیدونی حتی چیکار کنی که دلتنگیت برطرف بشه؟ حتی، حتی، وقتی دو نفر توی فیلم عاشق همن، و ماجرا دارن، اگه ماجراشون به دلم بشینه، آرزو نمیکنم که یه همچین عشقی داشته باشم چون میدونم فیلمه، اما، دلم برای حس بین اون دو نفر تنگ میشه! یا یک بار یه کتاب کوتاه خوندم نامه های عاشقانه ی یه نویسنده به عشقش... بعد از اتمامش با ذوق، رفتم صفحه ی اینستاگرام نویسنده رو باز کردم. اما همسرش یکی دیگه بود... و از اون عشق، که اسمش رو هم گفته بود، خبری نبود... من قضاوت نکردم، خب من که نمیدونم چی پیش اومد... اما دلم گرفت و هنوز که بعد از یک سال و خرده ای بهش فکر میکنم دلم میگیره... برای اون عشقی که در قالب کلمات برام به تصویر کشیده شد و دیگه هیچ جا نبود، دلم تنگ شد. بدون اینکه بخوام خودم رو جای شخصیت ها بذارم...


این چیزا برای خیلیا حتی قابل درک هم نیست... نمیدونم...


اما به هر حال، باید سریال نبینم دیگه! دلتنگی بی درمون خیلی یه جوریه! وقتی دلتنگ یه آدم واقعی میشی میتونی باهاش حرف بزنی، براش بنویسی، عکساشو نگاه کنی... اما وقتی دلتنگ یه کاراکتر میشی دیگه راه خاصی نداری جز گذر زمان... راستی خدا رو شکر که زمان میگذره...


یه چنتا چیز دیگه هم میخواستم بگم ولی خیلی خوابم میاد... *-* امروز عیــــد هم هست... ولادت امام کاظم علیه السلام مبارک ❤❤❤