آوای جوجوآنه

اسم مستعارم را جوجه گذاشته‌ام گرچه جزو آدم‌های قد بلند محسوب می‌شوم، و گرچه از دور جدی هستم و مغرور. جوجه، شاید چون جیک جیک کردن را دوست دارم، و پائیز را. در پائیز جیک جیک می‌کنند دیگر؟ جوجه، شاید چون غمگین که می‌شوم گوشه‌ای پرهایم را جمع می‌کنم و شاید چون رنگ پر جوجه زرد رنگ است. رنگ زرد را از هر رنگی بیشتر دوست دارم اما راستش را بخواهید، آبی ِ آسمان، همیشه چیز دیگری‌ست...
آنه هم صدایم می‌کنند گاهی. چون پر حرفم. پای احساسات که وسط بیاید، فلسفه هم می‌بافم. اگر با شما بدون دلیل خاصی زیادی حرف زدم، بدانید آن دلیل خاص، دوست داشته شدنتان است. البته عکس این قضیه صادق نیست. همیشه کم‌حرفی‌هایم دلیل بر بی‌علاقگی نیست.
خلاصه، آوای ”جوجو””آنه” سر می‌دهم؛ با این‌حال هیچ اسمی را به اندازهٔ نام خودم عاشق نیستم، گرچه لیاقتش در من نیست.

اگر بمانید، منت گذاشته‌اید. اگر بروید، خدا به همراهتان باد.

شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ق.ظ

باز هم درهم!

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز در مورد مزاج‌های چهارگانه‌ی طب سنتی مطلب می‌خواندم. مزاج صفراوی: زودرنج ولی پر انرژی و پر حرف! با خودم گفتم ای بابا. این همه هی گفتند زودرنج، زودرنج، پس مساله مزاج بوده است! :)) بیشتر شوخی بود؛ اما کمی هم احساس کردم شاید همیشه نباید خودم را متهم کنم. نوشته بود فصل پائیز و زمستان را دوست دارد، عاشق دوش آب نسبتا خنک است. می‌خواستم بپرم بغل کلمات متن (!) و بگویم آفرین! از کجا فهمیدی؟! *-* خلاصه جالب بود. توصیه های پزشکی خوبی هم داشت، که چه چیزی بخوریم چه چیزی نخوریم. ولی اصلا جالب نبود که توصیه کرده بود بادمجان نخورم :(


ترم چهار تمام شد. نمره ها هم همه ثبت شده اند. شکر خدا، راضی‌ام. دوست دارم در بند نمره نباشم. البته وسوسه‌انگیز است... اما خب. آرزو بر جوانان عیب نیست!


این ترم متفاوت بود. گفته بودم که با گرایش‌بندی‌ها، چینش کلاس‌ها آنطور که قصد داشتیم نشد. و راستش، من گرچه از این بابت مثل دوستانم دلتنگ میشدم، اما دلگیر نبودم! هرچه شرایط باعث وابستگی و دلبستگی های کمتری بشود، بهتر است. البته، خودمانیم، گاهی که احساس میکردم دیگر صمیمیت گذشته به علت کاهش ارتباطات بین من و دوستانم وجود ندارد در حالی که آنها با هم صمیمی‌تر شده‌اند، دلگیر هم میشدم. بعد با دیدی واقعی و مثبت، حساب میکردم که خب، دور شدن همیشه همین مسائل را دارد و به جای آن تو حالا خیلی چیزها داری... خودم را قانع میکردم. حالا راستش، به لطف خدا دیگر مساله‌ای ندارم که نون و ز و سین صمیمی هستند؛ و من دورم. دور بودن، مثل بالای کوه بودن، دید را وسعت می‌بخشد...


به برخی مطالب روانشناسی گوش می‌دهم یا آن‌ها را مطالعه میکنم. متوجه خصوصیات بد بسیاری در خودم شده‌ام، و نیز خصوصیات خوب بسیاری. تا پیش از این از هرکس می‌پرسیدم خصوصیت بد من چیست، می‌گفت "زودرنجی" و السلام! و خصوصیت خوب را هم می‌گفتند "مهربان". خودم از این چندتا بیشتر بلد بودم... اما الآن احساس میکنم آنقدر خصوصیت مختلف از خودم پیدا کرده‌ام، که از این پس مشکل می‌توانم مطمئن باشم آن کسی که در آینه می‌بینم آشناست. غم‌انگیز آنکه در مورد مسائلی احساس گناه هم میکنم... آدینه از همه چیز خبر نداشت اما گفت برای خودت شاخه گل یا هدیه دیگری بخر و با خودت دوست باش. دوست هستم، ولی باید یک کاری بکنم تا وقتی یاد خطاهای گذشته ام می‌افتم گر نگیرم. شاید هم روانشناس‌ها بیش از حد سختش می‌کنند گاهی... نمی‌دانم. کمی... یا شاید هم ، بسیار سرگردانم!


چند فیلم و انیمیشن در لیست انتظار هستند تا بنشیم و ببینم. منتظر فرصت مناسبم :)


به جای آن ها چند مستند دیدم. مستندهایی که در آن آدم نباشد (!) را دوست دارم. مثلا یک مستند از دریا بود، که عالی بود... در مورد مارها، شیرها، عقاب‌ها... راستی که من عمیقا شیفته‌ی عقاب، پروازش، نگاهش و صدایش و شکوه همه‌ی این‌ها هستم. مرغ دریایی ابرومشکی هم که به دلایل زیادی دلم را برد... در مجموع، شکوه طبیعت شگفت‌انگیز و آرام‌بخش است. تازه می‌بینی که دنیا چقدر بزرگ است و تو چقدر زیادی خودت را جدی گرفته‌ای.


باید به طور جدی و هدفمند ان‌شاءالله مساله‌ی امر به معروف و نهی از منکر را دنبال کنم. دیروز یا روز قبلش بود که یک آیه در قرآن دیدم که امر به معروف و نهی از منکر را قبل از نماز ذکر کرده بود! به خود لرزیدم. و از خودم پرسیدم فرق کسی که امر به معروف و نهس از منکر را ترک میکند، با ترک کننده ی نماز چیست؟ حقیقتا نام خوب و غم انگیزی به آن داده اند...: واجب فراموش شده! خدا به همه مان کمک کند که به همه ی وظائفمان عمل کنیم.


سه روز آخر ماه رمضان اعتکاف بودم. من نمی‌توانم بگویم چطور بود، نمی‌توانم... اما از عمق جان برای همه ی همه ی دنیا آن را آرزو میکنم!


یک نوشته در مورد قلب می‌خواندم، که میگفت انسان‌ها اغلب آنقدر به اغیار فکر میکنند که قلبشان برای لحظه ای هم، از غیر خالی نمیشود و حتی تلاششان برای چند دقیقه ی کوتاه فارغ از غیر بودن در نماز، رویت نمیشود... واقعا راست میگوید. شاید بتوان گفت در هر کاری یک نفر را جز خدا در نظر داریم. درست همان لحظه که داشتم این نوشته را میخواندم شخصی در تلویزیون از قول موسس حوزه علمیه گفت که توصیه ایشان این بود که همواره در همه کارهایتان تنها رضای خدا را در نظر بگیرید. من فقط کمی به رو به رو خیره ماندم...


دوست دارم از تلگرام بروم. برای همیشه. اپ اینستاگرام را که پاک کرده ام و گاهی، فقط گاهی از طریق سایتش واردش میشوم. از این بابت خوشحالم. اما با نداشتن تلگرام برخی از دوست هایم را گم میکنم... حالا ببینم چه میشود. خداوندا کمک!......


کتاب آنه شرلی را هیچ وقت نخوانده بودم. همیشه فیلم یا کارتونش را دیده بودم. به یک روز کتابش را خواندم و چقدر با آنه در مواضع مختلف همزادپنداری کردم... وقتی تمام شد دلم گرفت! هر چیز خوبی که تمام میشود میتواند باعث دلگرفتگی ام بشود و این خود دلیل بخش عمده‌ای از دلگرفتگی های من است!!


شاید باید گاهی مهندسی معکوس کرد. مثلا وقتی اخلاقی پیدا کرده‌ای که دوستش نداری و قبلا آن اخلاق را نداشتی، هی پله پله برگردی عقب و ببینی چه شد که این شد؟ بعد ریشه را بزنی!...


چقدر حرف زدم... شب های تابستان هم می توانند به اندازه شب های پاییز دلربا باشند. البته، راستش، نه به آن اندازه... اما به هرحال می‌توانند در حد ۹۰ یا ۹۵ درصد شبیه باشند. چقدر خوب! نمیدانستم...


نزدیک اذان صبح است... حالم؟ خوب است، شکر خدا. نیازمند دعای خیر اما هستم... .


  • ۹۷/۰۴/۲۳
  • فاطمه الف

نظرات  (۳)

سلام عزیزم چقد طولانی بود حالا باید برا هر پارگراف جواب بدم ؟ :))))) چقد خوبه که بازم نوشتی ...
صفراوی جالب بود احتمال زیاد من صفراوی نیست مزاجم نمیدونم .... زیاد روانشناسا رو قبول ندارم البته نه تو همه ی مسایل ولی یه جاهایی افراط دارن و غربی گرایانه بوده حرفاشون . همیشه دوست داشتم روانشناسی اسلامی رو بخونم که موفق نشدم و کتابی هم ازش در دست ندارم . چه خوب که برنامه ی فیلم و کتاب خوندن داری ... مستند حیات وحش فق العاده ست هر چند خیلی وقته ندیدم ...

غصه ی دوری از دوستات رو نخور من همه ی دوستام بعد از یه دوره ای انقدر کم شدن که انگار تمون شدن و فقط مال همون دوره بودن ‌.. حتی صمیمی ترینشون ... ان شاالله خدا دوستی بهت بده که همیشه و همه جا دوستی و نزدیکترین بودنش رو حس کنی ... همین الانشم داریش ، به رگ گردنت دست بزن :)))))

درباره اینستا و تلگرامت نظر نمیدم :)
و در اخر خدا رو شکر که حالت خوبه ، التماس دعای خیلی زیاذ عزیزم :))
پاسخ:
سلام به روی ماهت عزیز من :*
واییی نههه حالا در مورد همه ش هم جواب نمیدادی اصا مساله ای نبود همین که بخونی ذوق میزنم هرچند که حرفاتو خیلی دوست دارمممم...

منم فک نکنم صفراوی باشی چون خصوصیات ظاهری اینا رو هم نوشته *-* هروقت خواستی تفریح مفید کنی بخون، جالبن :)

عارهههه دقیقا بعضی حرفهای روانشناس ها خیلی افراطیه... اما خب بعضیاش خوبن :)

خب تو سرت شلوغه دیگه *-* منم فک نکنم نزدیکای عروسیم مستند حیات وحش ببینم ؛|

چقدر این جمله دلگرم کننده بود...: انگار مال همون دوره بودن...
عزیز دلمممم ^_^ یا حبیب من لا حبیب له ِ حقیقی...

حاجت روا باشی خیلی زیاد :) مرسی آجی که هستی :*
باید بنشینم سر فرصت به خودم بگویم
سلام شایسته جانم
راستش خیلی بد کردم به تو که کم دیدمت. یا اگر اشتباهی کردی نبخشیدمت. می دانم این اواخر سر داستان نویسی چقدر آزار دیدی. محیط های کثیف هنری و نوشتن داستان زندگیت احوالت را ابری متمایل کرده. آه تو بازنده نیستی و ان شاءاللّه تهش در محشر هم نخواهی بود. دلم خیلی روشن است. آه کاش می توانستم بگویم چقدر دوستت دارم.....

من هم مستند دوست
هم بی آدم هم با آدم!
مستند انقلاب جنسی پیشنهاد می شود به جوج 

حدیثی داریم که کسانی داریم که روز قیامت جلوی دیگری را می گیرند می گویند چچچچرا آمر به معروف و ناهی منکرمان نشدی؟ -نقل به مضمون-

خداوند متعال می خواهد حجت بر همه تمام شود و بعد....

آخ دل من جز او کسی در تو هست...چیزی نگو لطفا...


دارم می آیم مشهد جوج .... چهل روز... طرح ولایت....
 آخ آخ چهل روز دور از اصفهان
دور از جهاد رفتن به کلاس داستان نویسی کثیفی که چاره ای جز رفتنش نیست...
آخ آخ کنار محبوب ایران چه حالی بکنم...:"((
الحمدللّه.....


تلگرام بی برکت را فقط برای کلاس داستان کثیف و فرستادن تمرین های داستان نصب کردم.تحمل و تحمل.. جوج مننننننننن
پاسخ:
خیلی عالیه آدم با خودش دوست باشه... :) اون وقت دیگه به ضرر خودت کاری نمیکنی و اگه اشتباهی کردی مث یه دوست خودت رو میبخشی.

مچکرممم از پیشنهاد مستند... ^_^ :) ان شاء الله سر فرصت می بینمش ^_^

هعی خدا :( ان شاء الله که پیگیر امر به معروف و نهی از منکر باشیم...

عهههه جدی چهل روز میاین مشهد؟ حساااابی عالی باشه الاهی :) همه رو دعا کنیااااا...

میدونی دوست دارم یک نفر از بانی های تلگرام بهم بگن که چقدر از حضور من سود میکنن؟ دوست دارم بگن از حضورت سودی نمیبریم :| و من با خیال راحت اونجا باشم. بخاطر پله پله... اونجا واقعا اکسیژن حس میشه...

بوس بهت شاهسته ی مهربون :* دوست دارم در مورد کلاس های داستان نویسی بیشتر بدونم... *-*
کلی نوشتم پرید...........
مثل حجاب ها تو کلاس داستان...مثل دین تو کلاس داستان.... مثل فهم انقلاب تو کلاس داستان...مثل حرمت بین زنو مرد تو کلاس داستان...مثل خیلی چیزا که گفتنشونم سخته...
ولی نه مثل غیبت که هنوز نپریده... واسه خاطر چند تا آدم که جلوی ظهورو گرفتن
چت کردن و تو اینستا دویدن و فکر کردن و نقشه کشیدن و رمان نوشتن واسه دختردایی ها و دخترخاله ها و دخترعمو و دختر عمه ها و دوستای دانشگاه قبل ودوستای دانشگاه جدیدی که چارتا مسیح علینژاد یکی یکی گرفتنشون به توپ واقعا فرصتی نمیذاره واسم تو پله پله نفس بکشم....تو به جای من تو پله پله نفس بکش لطفا...
آره ان شاءاللّه میایم ولی کم زیارت میریم بیشتر کلاس میذارن واسمون ولی امیدوارم بتونم ببینمت جوجه ی خوبم که نمیتونم با این کلمه های بی جون بگم چقدر دوستت دارم...
:٭٭٭
:(
پاسخ:
هعی... چقدر غم انگیز :(

ان شاء الله ببینیم هم رو... منم دوستت دارم شاهسته... هیچ حسی در جهان یک طرفه نیست :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی