آوای جوجوآنه

اسم مستعارم را جوجه گذاشته‌ام گرچه جزو آدم‌های قد بلند محسوب می‌شوم، و گرچه از دور جدی هستم و مغرور. جوجه، شاید چون جیک جیک کردن را دوست دارم، و پائیز را. در پائیز جیک جیک می‌کنند دیگر؟ جوجه، شاید چون غمگین که می‌شوم گوشه‌ای پرهایم را جمع می‌کنم و شاید چون رنگ پر جوجه زرد رنگ است. رنگ زرد را از هر رنگی بیشتر دوست دارم اما راستش را بخواهید، آبی ِ آسمان، همیشه چیز دیگری‌ست...
آنه هم صدایم می‌کنند گاهی. چون پر حرفم. پای احساسات که وسط بیاید، فلسفه هم می‌بافم. اگر با شما بدون دلیل خاصی زیادی حرف زدم، بدانید آن دلیل خاص، دوست داشته شدنتان است. البته عکس این قضیه صادق نیست. همیشه کم‌حرفی‌هایم دلیل بر بی‌علاقگی نیست.
خلاصه، آوای ”جوجو””آنه” سر می‌دهم؛ با این‌حال هیچ اسمی را به اندازهٔ نام خودم عاشق نیستم، گرچه لیاقتش در من نیست.

اگر بمانید، منت گذاشته‌اید. اگر بروید، خدا به همراهتان باد.

پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۹ ب.ظ

شکل و شمایل دانشگاه :)

بسم الله الرحمن الرحیم


کلاس های دانشگاه، بیست و پنجم شهریور شروع شد. همیشه ذوق زده می‌شوم از اینکه دانشگاه ما، از بقیهٔ دانشگاه‌ها برنامه‌اش جلو تر است. امتحان‌ها زودتر شروع می‌شوند و زودتر به پایان می‌رسند، ترم هم زودتر شروع می‌شود و زودتر به پایان می‌رسد. انتخاب واحد و تمام جریانات دیگر هم همین است.


خیابان ِ دانشکده، و پنج، شش خیابان ِ اطراف‌اش همه یک‌طرفه هستند. برای تغییر مسیر، معمولا باید تن به مقداری پیاده‌روی، و یا کمی دور زدن های پیچ در پیچ داد. با این‌حال، جای بس شگفتی است که از خانهٔ ما به دانشگاه، دو مسیر ِ کاملا مخالف ِ هم وجود دارد که زمان‌شان هم تنها حدود ده دقیقه تفاوت دارد. من بسته به حالم مسیر را انتخاب میکنم، البته اگر تحت فشار زمان ِ رسیدن، و دیر راه نیفتاده باشم!


مسیر اول از خیابان‌های سرسبزتر می‌گذرد، اما شلوغ‌تر است. در نهایت‌اش هم حدود پنج دقیقه پیاده‌روی دارد. مسیر دوم هم اتوبوس‌های خلوت‌تر دارد، هم مسیری خلوت‌تر، هم خیابان‌های کم درخت‌تر... وقت‌هایی که می‌خواهم آسمان و دلبری‌هایش را نگاه کنم مسیر اول را انتخاب میکنم، و وقت‌هایی که می‌خواهم تنها بنشینم و فکر کنم و فکر کنم، مسیر  دوم را. از اول این ترم تا امروز، اکثر روزها را از مسیر دوم رفته‌ام، و از مسیر اول برگشته‌ام.


من حالا یک ترم سه ای هستم، باورش مشکل است. انگار جدی جدی دارم بزرگ می‌شوم و حواسم نیست. سال دوم ِ دانشجوئی؟ وه چه خیال انگیز...

قدیم‌ترها یک مجموعه کتاب خوانده بودم به نام مدرسهٔ مالوری. دنیای جالبی داشت... بعضی از حس‌هایی که در آن کتاب بود را دبیرستان تجربه کردم و بعضی‌هایش را حالا که دانشجو هستم. مدرسهٔ مالوری ماجرای دخترهایی شاد بود که گاهی مضطرب ِ خوابگاه و درس بودند، گاهی غمگین از مسائل، اما همیشه پر انرژی.


تمام ِ فضای دانشکدهٔ ما خلاصه می‌شود در دو طبقهٔ کوچک، که حدود دوازده، سیزده کلاس است. طبقهٔ پائین کلاس کارشناسی‌ها تشکیل می‌شود، و دو تا سالن سلف دارد، با یک نمازخانه. آموزش، اتاق بسیج، اتاق اساتید (که معمولا استادی آنجا نیست)، امور دانشجویی، لابراتوار، دو اتاق سایت خانم‌ها و آقایان هم در طبقهٔ پائین است.

طبقهٔ بالا شامل کلاس‌های دانشجوهای ارشد، اتاق‌های اعضای هیئت علمی، حراست، مدیریت، اتاق پژوهش، سالن اجتماعات و کتابخانه می‌شود.


گوشهٔ حیاط، چاپ و تکثیر و فروش لوازم التحریر است، و گوشه‌ای دیگر سرویس بهداشتی. تقریبا وسط حیاط، یک آبنمای کوچک است که اگر هوا سرد نباشد روشن‌اش می‌کنند، با بوته‌های گل رز اطراف‌اش. یک ضلع حیاط را صندلی گذاسته‌اند و جلوی صندلی‌ها، باغچه‌هاست، که شمشاد دارد، درخت توت دارد، و باز هم بوته‌های گل رز. رو به روی در هم که اتاق نگهبانی است. پشت ِ آن آبنما، یک کیوسک ِ گلبهی رنگ، نقش بوفه را دارد؛ و از همهٔ این‌ها مهم‌تر، از در که وارد می‌شویم، با این نوشته در بالای دیوار ساختمان دانشکده رو به رو می‌شویم:

اِنَّ هذا القرآن یهدی لِلتی هیَ اَقوَم ...

همانا این قرآن ،

هدایت میکند به آنچه استوار تر است ...

  • ۹۶/۰۷/۰۶
  • فاطمه الف

نظرات  (۱)

  • شینا نوجهان
  • ان شاالله هدایت بشیم :))))
    پاسخ:
    آمین :”)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی