آوای جوجوآنه

اسم مستعارم را جوجه گذاشته‌ام گرچه جزو آدم‌های قد بلند محسوب می‌شوم، و گرچه از دور جدی هستم و مغرور. جوجه، شاید چون جیک جیک کردن را دوست دارم، و پائیز را. در پائیز جیک جیک می‌کنند دیگر؟ جوجه، شاید چون غمگین که می‌شوم گوشه‌ای پرهایم را جمع می‌کنم و شاید چون رنگ پر جوجه زرد رنگ است. رنگ زرد را از هر رنگی بیشتر دوست دارم اما راستش را بخواهید، آبی ِ آسمان، همیشه چیز دیگری‌ست...
آنه هم صدایم می‌کنند گاهی. چون پر حرفم. پای احساسات که وسط بیاید، فلسفه هم می‌بافم. اگر با شما بدون دلیل خاصی زیادی حرف زدم، بدانید آن دلیل خاص، دوست داشته شدنتان است. البته عکس این قضیه صادق نیست. همیشه کم‌حرفی‌هایم دلیل بر بی‌علاقگی نیست.
خلاصه، آوای ”جوجو””آنه” سر می‌دهم؛ با این‌حال هیچ اسمی را به اندازهٔ نام خودم عاشق نیستم، گرچه لیاقتش در من نیست.

اگر بمانید، منت گذاشته‌اید. اگر بروید، خدا به همراهتان باد.

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

ای شیوهٔ نگاه‌ات از شعر ناب خوش‌تر...

بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی که اساتید از دوران دانشجوئی خودشان می‌گویند، آخرش را یک مکث می‌کنند و یاد آن زمان را به خیر می‌دارند. به خودم فکر میکنم، که چقدر این راه قرار است سریع بگذرد؟ و کِی و کجا برای کسی تعریف خواهم کرد از اساتیدم؟ شاید نه لزوما در کسوت استادی... در جاهای مختلف و به دلایل مختلف... صادقانه بگویم، دلم می‌گیرد. عبور کردن خیلی چیزها دلگیر است. همین امروز برای کشیدن سیاق‌های سورهٔ قیامت پای تخته بودم، همانجا ناگهان یاد شیمی حل کردن های سال چهارم افتادم. دبیر شیمی می‌گفت اگر می‌دانستم شیمی اینقدر خواب آور است، برای بچه‌های خودم به جای لالایی که تأثیری نداشت، شیمی توضیح می‌دادم تا بخوابند. البته انصافا درس‌اش آنقدر شیرین بود که آدم نخوابد. منتها از ساعت اول چه انتظاری می‌رفت؟

همه چیز می‌گذرد. و تا آدم بخواهد این قانون را بپذیرد، خیلی چیزها خود گذشته است؛ پس باید جنبید... خدایا کمک کن دل نبندیم و یا آسان‌تر دل بکنیم، و کمک کن از این گذشتنی‌ها، چیزی جز رضای تو را توشه نگیریم.


* عنوان کاملا بی ربط. دوست‌اش دارم، حسی که منتقل میکند عالی‌ست...


+ آنه شرلی اولین بار که داشت برای ماریلا از اسم‌اش می‌گفت، اصرار می‌کرد که من ”آنه” هستم اما اکثرا صدایم میکنند ”آن شرلی”. امروز وقتی داشتم برای چندین و چندمین بار توضیح میدادم که فامیل من ”ه” دارد و آنرا بدون ”ه” تلفظ نکنید، یاد آنه افتادم... و یاد اولین کسی که وقتی داشت به من می‌گفت مثل آنه شرلی هستم، ”ه” آخر آنه را هم گفت.


++ عکس خواهر هایم را داشتم به بچه‌ها نشان میدادم، یکی گفت که مادرشوهرش شبیه ”میم” است. عکس مادرشوهرش را که نشان داد، انگار با میم خواهر دو قلو باشند. من مثلا مادرشوهرش را خواهرم فرض کردم و گفتم ”شوهرت پسر خواهرمه”که بخندیم، او هم غیرتی شد (!) . خب که چه؟ کجای جمله‌ام بد بود؟ می‌خواست خودش از اول شروع نکند. بعد هم من محتاج شوهر این و آن نیستم الحمدلله! :| پوف..... آدم‌ها گاهی زیادی عجیب و غریب‌اند. منتها امان از این اخلاق من که اگر برنجم و بخواهم فاصله بگیرم، سریعا فاصله می‌گیرم و عمیق....


+++ الحمدلله من جمیع نعمه ❤

  • ۹۶/۰۷/۲۹
  • فاطمه الف

نظرات  (۳)

الااااهییییی 
بهتر :/ فاصله بگیر 
اصن شوهر من پسر خواهرت -_- منم عروس خواهرت (!) عه فامیل شدیم 😋😘😚
اونم پووووف خلایق هر چه لایق
پاسخ:
قربون تو برمممم من که چقققققدر دلم برات تنگ شدههههه [اشک‌هایش را با یک آستین، و دماغ‌اش را با آستین دیگر پاک میکند] 😭😭😭😭 بیا بغلم خب
عزیییییزمممممم
تونم بیا بخل مننننن دماغوووووو
پاسخ:
😍😍😍😍😍😍
  • ـــ گُلبِهی ــــ
  • فاطمه ♥
    پاسخ:
    فائزه 😍
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی