بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی که اساتید از دوران دانشجوئی خودشان می‌گویند، آخرش را یک مکث می‌کنند و یاد آن زمان را به خیر می‌دارند. به خودم فکر میکنم، که چقدر این راه قرار است سریع بگذرد؟ و کِی و کجا برای کسی تعریف خواهم کرد از اساتیدم؟ شاید نه لزوما در کسوت استادی... در جاهای مختلف و به دلایل مختلف... صادقانه بگویم، دلم می‌گیرد. عبور کردن خیلی چیزها دلگیر است. همین امروز برای کشیدن سیاق‌های سورهٔ قیامت پای تخته بودم، همانجا ناگهان یاد شیمی حل کردن های سال چهارم افتادم. دبیر شیمی می‌گفت اگر می‌دانستم شیمی اینقدر خواب آور است، برای بچه‌های خودم به جای لالایی که تأثیری نداشت، شیمی توضیح می‌دادم تا بخوابند. البته انصافا درس‌اش آنقدر شیرین بود که آدم نخوابد. منتها از ساعت اول چه انتظاری می‌رفت؟

همه چیز می‌گذرد. و تا آدم بخواهد این قانون را بپذیرد، خیلی چیزها خود گذشته است؛ پس باید جنبید... خدایا کمک کن دل نبندیم و یا آسان‌تر دل بکنیم، و کمک کن از این گذشتنی‌ها، چیزی جز رضای تو را توشه نگیریم.


* عنوان کاملا بی ربط. دوست‌اش دارم، حسی که منتقل میکند عالی‌ست...


+ آنه شرلی اولین بار که داشت برای ماریلا از اسم‌اش می‌گفت، اصرار می‌کرد که من ”آنه” هستم اما اکثرا صدایم میکنند ”آن شرلی”. امروز وقتی داشتم برای چندین و چندمین بار توضیح میدادم که فامیل من ”ه” دارد و آنرا بدون ”ه” تلفظ نکنید، یاد آنه افتادم... و یاد اولین کسی که وقتی داشت به من می‌گفت مثل آنه شرلی هستم، ”ه” آخر آنه را هم گفت.


++ عکس خواهر هایم را داشتم به بچه‌ها نشان میدادم، یکی گفت که مادرشوهرش شبیه ”میم” است. عکس مادرشوهرش را که نشان داد، انگار با میم خواهر دو قلو باشند. من مثلا مادرشوهرش را خواهرم فرض کردم و گفتم ”شوهرت پسر خواهرمه”که بخندیم، او هم غیرتی شد (!) . خب که چه؟ کجای جمله‌ام بد بود؟ می‌خواست خودش از اول شروع نکند. بعد هم من محتاج شوهر این و آن نیستم الحمدلله! :| پوف..... آدم‌ها گاهی زیادی عجیب و غریب‌اند. منتها امان از این اخلاق من که اگر برنجم و بخواهم فاصله بگیرم، سریعا فاصله می‌گیرم و عمیق....


+++ الحمدلله من جمیع نعمه ❤